#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_322
ارغوان در چه حال و هوایی بود و من در چه حال و هوا . دیگر بیشتر از این دلم این درد را تاب
نیاورد و لب زدم :
ــ بابام نیست !
ــ کجاست ؟
با صدایی خفه گفتم ؟
ــ رفته! ارغوان نچی کرد و گفت :
ــ رفته سفر کاری ؟خُب عیب نداره موبایل که داره ؟ سرم را به نشانه ى نه تکان دادم :
ــ نداره ! اونجا که رفته اصلا موبایل آنتن نمی ده !
کلافه دستی به صورتش کشید :
ــ مگه می شه؟ پس شما چطور ازش خبر می گیرین ؟ قفسه ى سینه ام دردی جانکاه را تحمل می کرد . ارغوان ناخواسته داشت با دل و احساسم بازی
می کرد و مقصرش شخص شخیص خودم بودم . بغضی سمج به گلوم حمله ور شد. به زحمت
romangram.com | @romangram_com