#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_320
ــ خوش بگذره بهتون رفیق ! سوغاتی منم یادتون نره! لبخندش محو شد و ستاره های چشماش رو به افول رفت و با لحن افسرده ای گفت :
ــ یعنی تو نمی یای ؟
کیفم را روی دوشم جابه جا کردم :
ــ شرمنده اصلا الان موقعیت سفر رو ندارم. ارغوان لب برچید و مانند بچه ها گفت :
ــ تو کی موقعیت اش رو داری؟ انقدر خودتو درگیر کردی که اصلا هیچی از جوونیت حالیت
نمی شه. همش کارو کار ! پس کی می خوای یکمم به خودت برسی نورا ؟من که خبر رو شنیدم بیشتر به خاطر تو خوشحال شدم، با خودم گفتم بهترین فرصته که یکم از اینجا و مسئولیت هایی که داری دور بشی یه تجدید قوا بکنی ؛ واسه همین رفتم اسممون رو نوشتم .
حرفاش داشت ناراحتم می کرد . باز بر می گشت به همان دروغ ها؛ با اخم نیم بندی گفتم :
ــ نگو که بدون مشورت با من اسم منم نوشتی ؟!
سرش را به سمت پایین فرود آورد و مظلومانه گفت :
ــ نوشتم ،هزینه سفر رو هم دادم !
مغزم سوت کشید و ناباور بهش زل زدم . دست پیش را گرفت تا مبادا پس بیافتد و با شلوغ
romangram.com | @romangram_com