#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_307
ــ چشم تو اصلا رایگان بیا خواهر، رفیق واسه همین روزاست دیگه! ما دو تا خندیدیم در حالی که نگاه نگران و درمانده ى ارغوان رویم سنگینی می کرد .
فردای همان روز با شمس تحقیق داشتیم طبق معمول همیشه زودتر از من رسیده بود و داشت از داخل میکروسکوپ به چیزی نگاه می کرد . با صدای در سرش را بلند کرد و با دیدنم به ساعتش
نگریست . بی اراده نگام به ساعتم کشیده شد و با لحن پیروزمندانه ای گفتم:
ــ یک دقیقه زودتر رسیدم استاد !
لباش کج شد و لبخندی نامحسوس لبان بهم دوخته اش را از هم وا کرد:
ــ بله ! سلام خانم تنها !
لب پایینم را گزیدم و همان طور که به نزدیکش می رفتم گفتم :
ــ سلام از منه استاد .
سرش را پایین انداخت و در همان حال گفت :
ــ انقدر که ذوق زود رسیدن داشتی ، سلام یادت رفت؟ کیفم را روی میز بزرگ آزمایشگاه گذاشتم ؛ روپوش سفیدی که روی صندلی برای من گذاشته بود ،
به تن کردم. کنارش نشستم :
romangram.com | @romangram_com