#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_296
ــ خوبم ممنون ، والا جز یه روزش که با بچه ها گذشت ، باقیش رو یکسره تو اتاقم مشغول درس و مشق بودم ! لحن طنز آلودم موجب خنده شان شد :
ــ آفرین به شما شاگرد درس خون !عوضش ارغوان فقط در حال رفت و آمد به خونه ى اقوام و دوستان بود! نگاش سرزنش آمیز روی ارغوان ماند . ارغوان حق به جانب گفت :
ــ شما که 24 ساعت باهام نبودی خان داداش ! من از روی برنامه ى خودم پیش رفتم و درس هام رو هم خوندم! اینجوری که نگام می کنی یه آن حس کردم کلاس اول هستم و شما هم بابامی و داری همکلاسیم رو به رخم می کشی! ارشیا به جلد و ولز او لبخند زد و من دستش را گرفتم و با خنده گفتم :
ــ حالا حرص نخور ، ما می دونیم شما چقدر زرنگ و منظمی ! ارشیا ابرو بالا داد و ارغوان با همان اخم رو بهم گفت :
ــ مگه اینکه تو طرفداریم رو بکنی! در ضمن شما هر چقدر دلت می خواد خر خونی کن ، دیگه
چه لزومی داره همه جا جارش بزنی خواهر من !
دیگر نتوانستم جلوی خنده ام را بگیرم . ارشیا هم باهام همراه شد و در حالی که به سمت ماشینش می رفت گفت :
ــ برین به کلاستون برسین ، تا این آبجی کوچیکه ما از زور حرص و عصبانیت نزد ناکارمون کنه !
براش دست تکان دادم ارغوان رو بهش گفت :
ــ حرصم رو در نیار تا منم کاری به کارت نداشته باشم! ارشیا در ماشین را گشود :
ــ خیلی خوب ! من تسلیم شدم ، شما خیلی هم درس خونی ! البته اینو نمرات آخر ترم مشخص می کنه !
romangram.com | @romangram_com