#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_289
بود . گارسن برامان قهوه آورد که با آن کیک شکلاتی حسابی بهمان مزه داد .ارغوان بلند شد
و گفت:
ــ دیگه بریم یکم ددر دودور؛ الان این ننه ما عزم رفتن می کنه! به من اشاره کرد و حرص ام را در آورد . براش چشم پشتی نازک کردم و گفتم :
ــ ننه خودتی ! من کجام شبیه ننه هاست ؟ کوری نمی بینی جمالم رو ؟ فاطمه با خنده گفت :
ــ راست می گه دیگه ارغوان ! دختره با این بر و رو هزار تا کشته و مرده داره !
اخم بامزه ای بهش کردم و گفتم :
ــ کوشن پس؟ تو یکی شون رو برام رو کن باقیش پیش کش !
با خنده از کافی شاپ خارج شدیم. فاطمه موذیانه گفت :
ــ تو هپروت سیر می کنی خواهر! چشمات رو باز کنی می بینی دور و برت ریخته ! روی صندلی جلو نشستم و گفتم :
ــ داری منو هوایی می کنیا ، بی خیال دختر !
ارغوان ماشین را به حرکت در آورد و با نگاهی بهم گفت :
romangram.com | @romangram_com