#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_288

ــ منو فراموش نکردی ؟

ــ بله با ارغوان بهت تبریک بگیم! ارغوان به تبریک لفظی بسنده نکرد و از جاش بلند شد؛ صورت فاطمه را با محبت بوسید:

ــ تولد مبارک عزیزم، ای کاش می گفتی برات کادو می گرفتیم . تولد که بی کادو نمی شه! راست می گفت . من هم اضافه کردم :

ــ کادوت طلبت!

ارغوان نشست و فاطمه بهمان نظر دوخت:

ــ باور کنین من به کادو احتیاح ندارم . همین که شما دو تا منو تو جمعتون پذیرفتین ،برام دنیای

ارزش داره ! هر دوتون رو خیلی دوس دارم و می خوام تا آخر عمرم پیش خودم نگه تون دارم . این اولین تولدم با دوستامه؛ تو خونه ى ما بعد جشن تکلیف دیگه برای دخترا تولد نمی گیرن. هر سال یه تبریک و یه کادو و تمام ؛ دلم خواست امسال با شما ها بعد سالها کیک داشته باشم و شمع فوت کنم .

ارغوان ابراز احساسات کرد و گفت :

ــ الهی من قربون دلت برم . خوب کردی خواهر! بهش نگاه کردم و با لبخند گفتم :

ــ کارت حرف نداشت ، اینو بدون تو هم تا آخرش تو لیست دوستای همیشگی ما هستی !

چشماش را بست و شع را فوت کرد . براش دست زدیم و آهسته آهنگ تولدت مبارک خواندیم. فاطمه شاد بود؛ به شدت داشت از لحظه هاش لذت می برد و این برای ما هم بسیار راضی کننده


romangram.com | @romangram_com