#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_286

ــ بی جنیه نباش ، خوبه گفتم جای برادری! ارغوان ابرویی بالا انداخت و رو به من گفت ؟

ــ مگه من غیر اینو گفتم ؟جای برادر نداشته ات خواستم تقدیمش کنم !

فاطمه چشماش را درشت کرد و من زدم زیر خنده :

ــ خوش بحال تو فاطمه ، من همیشه علاوه بر نیما دلم یه خواهر می خواست .خواهر انیس و مونسه آدمه . هر چند نیما برام جای جفتشون رو پر کرده ولی آدمیزاده دیگه، طمع کاره !

ارغوان بهم چپکی نگاه کرد و گفت :

ــ اما من همیشه فکر کردم یه خواهر دارم یه برادر و جای هیچ کدوم پیشم خالی نبود ! نگاش دوزاریم را جا انداخت و فهمیدم چه سوتی بزرگی داده ام. فاطمه باز به خنده افتاد و من دست

در گردن ارغوان انداختم و با لحنی صلح جویانه گفتم :

ــ وای من چی گفتم! منظورم قبل دیدن تو بود آبجی ارغوان! خودش را از بغلم بیرون کشید و با نگاهی غضبناک بهم خیره شد. رو به فاطمه گفتم :

ــ خدا لعنتت کنه دختر !همش ما رو می اندازی به جون هم! از خنده سرخ شده بود و نفس اش بابا نمی آمد . بریده بریده گفت:

ــ به من چه؟ خودت مراقب حرف زدنت باش ، یهو با جعبه یه چیز ول می دی وسط مثل خر می مونی تو گِل !

ــ چه پررو شدی تو دختر! یکم افسار دهنت رو بکشی بد نیستا !


romangram.com | @romangram_com