#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_273
ــ جانم ارغوان ؟
ــ سلام آقا ارشیا نورام! صداش رنگ دلواپسی گرفت:
ــ سلام نورا خانم اتفاقی افتاده ؟
کمی مکث کردم و بعد گفتم ؟
ــ اتفاق بدی که نه ، فقط گویا قرار بوده بیاین دنبال ارغوان !
ــ بله دارم می یام ،خیابون نزدیک دانشکده هستم ؛ ترافیکه تا 5 دقیقه دیگه می رسم .مطمئن هستین چیزی نشده ؟ ــ نگران نباشین ارغوان حالش خوبه، اومدین براتون می گم .
ــ سریع خودمو می رسونم .
ارتباط را قطع کردم و به نگاه منتظر ارغوان گفتم :
ــ خیابون بالاییه ، تو ترافیک گیر کرده الان می رسه .
نفس راحتی کشید. نگام به سمت امیرعلی کشیده شد؛ مانند میر غضب ایستاده بود و نگاه پر
از خشمش را تو چشمام فرو کرده بود:
romangram.com | @romangram_com