#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_266
آدم باید خونه زندگی رو تمیز کنه و به بهار خوش آمد بگه؛ حالا درسته دستمون نمی رسه وسایل و لباس نو بخریم ، دیگه تر و تمیزگی هم نکنیم ؟ لحن سرزنش گرانه اش مرا تسلیم کرد:
ــ باشه قربونت برم هر چی شما بگی اطاعت می شه ، حالا چرا دعوام می کنی ؟
بهم لبخند زد و با نیم نگاهی گفت :
ــ کجا دعوات کردم دختره ى لوس ! لبخند او به لبام سرایت کرد :
ــ دخترم دیگه ، گاهی دلم می خواد خودمو برات لوس کنم !
در باز شد و نیما با سینی شام از راه رسید :
ــ بفرما خانم دکتر، اینم از خدمات امشب ! امر دیگه ای نیست ؟
از جام بلند شدم و نشستم. سینی را جلوم گذاشت .در آخرین لحظه دست دور گردنش انداختم و صورت تازه اصلاح شده اش را محکم بوسیدم :
ــ فدای این خدمات چی خوش تیپ بشم من! چشماش ستاره باران شد و با لبخند کجی که عاشقش بودم گفت :
ــ باز گوشام دراز شد ! بخور خانم دکتر، یکی دیگه به طلبات اضافه شد.
***
romangram.com | @romangram_com