#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_256

ــ از همون موقع که تو آب زیر کاه شدی ! حالا زود به حرف بیا ببینم چی نوشته بود ؟

ــ عمرا اگه بگم ! نه الان که بازوم رو کندی !

فاطمه معترض رو به ارغوان گفت :

ــ حق داره بچه، چرا تا تقی به توقی می خوره این طفلک رو می زنی؟ چشمان ارغوان درشت شد . فاطمه بی توجه به او رو کرد به منو گفت :

ــ من به جاش ازت معذرت می خوام عزیزم ، دیگه از این غلطا نمی کنه ! لبخندی لبام را از هم باز کرد و ارغوان با صدایی پر غیظ گفت :

ــ مگه به بچه اتم که اینطوری در موردم حرف می زنی ؟ فاطمه با خونسردی جوابش را داد:

ــ فعلا برای اینکه این موقور بیاد هر چی که لازم باشه هستی دخترم !

انقدرم حرص نخور پوستت خراب می شه !

حالا من بُراق شدم توى صورتش :

ــ خوشم باشه، یه دفعه ای بگو داری خرم می کنی دیگه !

ارغوان به خنده افتاد و فاطمه با همان خونسردی گفت :


romangram.com | @romangram_com