#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_250



ــ نورا واسه عید چه برنامه ای ریختی ؟ با تعجب نگاش کردم :

ــ چه برنامه ای مثلا ؟ باید بشینم خونه و تا می تونم خر بزنم ، تا خودم رو به کلاس برسونم .

پشت چشمی برام نازک کرد و فاطمه به جاش گفت :

ــ نه این که بچه الان از همه عقب تره ، برا اون !

ارغوان به خنده افتاد :

ــ اینو خوب گفتی رفیق !

دستش را جلو برد و فاطمه با ادا و اطوار به دستش کوبید . از حرکاتشان خنده ام گرفت و گفتم :

ــ جمع کنین بابا ،از راه نرسیده دارن لیچار بارم می کنن ؛ به شمام می گن رفیق ؟

نگاهشان متوجه من شد . ارغوان گفت :

ــ به تو چی می گن ؟ رفیق ؟ اصلا ما سه نفر تا حالا جز بوفه ى دانشگاه جای دیگه با هم رفتیم؟ فاطمه به سخنان گوهر بار او افزود :


romangram.com | @romangram_com