#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_23

ــ این تیکه رو خیلی تمیز اومدی واقعا یه لحظه کُپ کردم !

صدای ارغوان که کنارم ایستاده بود در گوشم پیچید :

ــ دهن به دهنش نزار نورا بیا بریم.

بازوم را گرفت و کشید. من همان طور هاج و واج داشتم به امیرعلی نگاه می کردم. واقعا که این جناب در پررویی و وقاحت سر آمد همه بود. نگاه تیز و برنده ام که در نگاش فرو رفت خنده بر لباش خشک شد. بارها از دیگران شنیده بودم که نگام سگ دارد و بارها این بهم ثابت شده بود . نگاه مستقیم و عصبی ام طرف مقابل را می گرخانید. امیر علی بالاخره دست از خنده اش برداشت .حس کردم حسابی جا خورد. چنگی به موهاش زد و سرش را پایین انداخت. که حاکی از کلافگی اش بود. دیگر نیاز به حرف دیگری نبود. همراه ارغوان از کلاس بیرون رفتیم .ارغوان گفت :

ــ پسره ناتوییه! تمام طول کلاس حواسم بهتون بود. یکریز داشت تو گوشت حرف می زد.حالا چی می گفت پسره؟ سرم را به طرفش گرداندم و شانه ای بالا انداختم و گفتم :

ــ باورت می شه حتی یه کلمه از حرفاش رو نفهمیدم؟ چشمان ارغوان درشت شد و حالت بامزه ای به خودش گرفت :

ــ شوخی نکن !

لبخندی زدم و گفتم :

ــجون تو می خوام دنیام نباشه ! انقدر حواسم به استاد بود که یه بار گیر نده آبرو حیثیتم به باد بره که نه فهمیدم این چی می گه نه اون !

ارغوان با صدا خندید و گفت :

ــ پس چوب دوسر طلا شدی.


romangram.com | @romangram_com