#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_221
ــ خُب برای چی این کارو می کنین ؟ شانه ای بالا انداخت و جواب داد :
ــ همین طوری ! می خوام میزان سواد دانشجوهام رو بسنجم !
بعد از لحظاتی مکث ادامه داد :
ــ چطور تونستی یه اون سوال جواب بدی ، در حالی که پاسخش نه تو کتاب بود و نه تو جزوه!
لبخندی ناخواسته رو لبام نشست . باز به حالت قبل بازگشتم و تکیه دادم به صندلی . نگاش را با اصرار تو نگام فرو کرده بود و انگار می خواست همه ى به قول خودش رمز و رازهام را از
نگام بیرون بکشد :
ــ سوال ساده ای بود ؛ اگه کمی بهش فکر می کردی حتما به جواب می رسیدی ! ابرو بالا داد و جدی پرسید :
ــ می خوای بگی در موردش هیچ مطالعه ای نداشتی و به صورت فرضی و شانسی جواب درست
رو نوشتی ؟
ــ نه مطالعه نداشتم اما جوابم فرضی نبود ، بلکه با فکر خودم به جواب رسیدم . کمی به عقب مایل شد و به فکر فرو رفت . بعد از دقایقی که سکوت حرف اول را بینمان می زد، گفت :
ــ می تونم به جرات بگم که تو واقعا یه نابغه ای خانم نورا تنها ، خوشحالم که دانشجوی منی و از این به بعد بیشتر همو خواهیم دید و بیشتر فکرت رو چالش خواهم کشید.
romangram.com | @romangram_com