#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_148

ــ اگه خودت بخوای می تونم از این کار کردنای زیاد نجاتت بدم . این شغل برازنده ی خانم زیبایی

مثل تو نیست .

رایحه ی ادکلنش وارد ریه هام می شد و مرا بیشتر از او منزجر می کرد . باز خود را عقب کشیدم که پشتم به صندلی خورد . باید به خودم می آمدم وگرنه معلوم نبود این مرد گرگ صفت می خواست تا کجاها پیش برود . اخمم را در هم گره زدم و در حالی که پرونده را می بستم گفتم:

ــ من از کارم راضیم جناب رییس علاقه ای ندارم عوضش کنم . اگرم اجازه بدین می خوام برم خونه .

راست ایستاد و یک دستش را روی لبه ی کت سفیدش گذاشت . کمی ابروانش را بهم نزدیک کرد و با لحن خاصی گفت :

ــ لازم نیست انقدر با تشریفات صدام کنی ! جناب رییس یکم جو رو سنگین می کنه ، اینطور فکر

نمی کنی ؟

کیفم را برداشتم و گذاشتم روی دوشم و در حالی که از نگاه کردن بهش پرهیز می کردم گفتم :

ــ نه من اینطور راحت ترم جناب رییس . این حقیقت رابطه ی بین من و شماست و من اصلا

علاقه ای ندارم که جور دیگه ای رفتار کنم .

صداش کمی از حالت نرمش خارج شد و لحن خشک تری به خودش گرفت :


romangram.com | @romangram_com