#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_119
با حیرت بیشتری گفت :
ــ کی ؟ امیرعلی ؟!
سرم به سرعت بالا آمد و قلبم محکم تر در سینه کوبید . امیرعلی ؟! چرا ارغوان چنین فکری کرد ؟
امیر علی این طوری نبود . حداقل من هیچوقت حالت نگاه بهادری را در نگاه او ندیده بودم . امیرعلی بیشتر قصد شیطنت داشت . هوس باز برای او واژه ی برازنده ای نبود . سرم را به طرفین تکان دادم وگفتم :
ــ نه ! تو کی امیرعلی رو اینطوری شناختی ؟
شانه ای بالا انداخت :
ـت نمی دونم ! فعلا این روزا تنها اونه که موی دماغته !
کارت جلسه را برداشتم و برای دهمین بار ، بی هدف اطلاعاتش را چک کردم و غوغایی در دلم
بر پا شد که مسئول بی چون و چراش ارغوان بود .
به شدت از این قضاوتش دلگیر بودم . چه مرگم شده بود ؟ که خودم هم نمی دانستم . و این بیشتر و بیشتر کلافه ام می کرد . کارت را با ضربه های کوتاه روی میز کوبیدم :
ــ امیرعلی اینجوری نیست ! هدفش فقط شیطنت و رو کم کنیه .
romangram.com | @romangram_com