#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_111

ــ لعنتی ، لعنتی !

و صدای آخم متعاقب آن به گوشم خورد . درد در تمام دستم تا آرنج پخش شد . با دست چپم مشتم را فشردم و چشمام از شدت درد بسته شد . نفسم بند رفته بود و اشک می رفت که به چشمان خشکیده ام دعوت شود . نه ، نه نورا نباید بزاری اشکات سرازیر بشه ؛ به خاطر این دیلاق عوضی .همان جا روی تنها صندلی آبدارخانه نشستم و دستم را ماساژ دادم . خون مردگی شدید و وحشتناکی پشت دست پدیدار شد ، که بهم فهماند شدت ضریه خیلی سنگین بوده است . آن درد عجیب را فقط در این گیر و دار زندگی شلوغم کم داشتم ؛ که به لطف بهادری نصیبم شد . فقط خدا خدا می کردم که آسیبش جدی نباشد . با دست شکسته تمام زندگیم بهم می ریخت . بابا ولی وارد شد و با دیدنم لبخند زد :

ــ اینجا چیکار می کنی بابا جان ؟ چای می خواستی صدام می کردی ، برات می آوردم . مشتم را فرو کردم درون جیب مانتوام و در حالی که دردش نفسم را بند آورده بود ، گفتم :

ــ نه بابا ولی یه لیوان آب می خواستم .

زود رفت سمت یخچال و لیوان آبی برام ریخت . با دست چپ لیوان را گرفتم و یکجا سر کشیدم .

آب سرد در آن فصل سرد از سال تمام وجود به آ تش کشیده شده ام را به آرامش دعوت کرد ، اما سوزش مشتم امانم را برید و نگذاشت این آرامش برای لحظه ای بیشتر برقرار باشد .

سر راهم به خانه به درمانگاه رفتم . دکتر بعد از معاینه گفت خوشبختانه آسیب جدی ندیده است فقط باید مدتی بسته و گرم نگهش دارم و دردش را به جام بخرم تا خود به خود التیام یابد .

با خیالی نسبتا راحت به خانه رفتم . قبل از وارد شدن به خانه دستم را درون جیبم پنهان کردم . مانده بودم جواب مامان گلی را چه بدهم . هیچ دوسنداشتم بهش دروغ بگویم ولو اینکه مامان گلی مرا بهتر از خودم می شناخت و اگر دروغی می گفتم خیلی زود متوجه می شد . مثل تمام شبهای قبل در آشپزخانه یافتمشان . با صدای بلند و شادی سلام کردم . جفت با لبخند جوابم را دادند . نیما بلند شد و سراغ قابلمه ى روی گاز رفت :

ــ چه زود اومدی امروز، شانس باهام یار بود چون وحشتناک گشنمه ! مامان گلی هم کاری کرده کارستون ؛ از صبح عطر و بوی این آبگوشت هوش از سرم پرونده ! بشین که بیارم باهم بزنیم تو رگ . طبق عادتم رفتم سمت چراغ نفتی :

ــ دست مامان گلی جونم درد نکنه ، ما چیکار کنیم با این همه خجالت ! مامان گلی پشت چشمی برام نازک کرد و از جایش به زحمت بلند شد رفت سمت سینک ظرفشویی و گفت :

ــ خوبه حالا شما دوتا هم هی هندونه بذارین زیر بغل منه پیرزن . یه آبگوشت که دیگه این حرفا


romangram.com | @romangram_com