#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_108
دووم نمی یاره . فقط چون براش دست نیافتنی شدم انقدر مشتاقه .
به راه افتادم و ارغوان هم کنارم قدم برداشت :
ــ حالا مطمئنی می بری؟
نفسم در سینه حبس شد :
ــ باید برنده بشم ! هیچ دلم نمی خواد به راه دوم فکر کنم . امکان نداره بذارم اون به قصد پلیدش برسه .
دستم را گرفت و فشرد :
ــ کاش قبول نمی کردی . می ترسم با این وقت کمی که داری نتونی نمره بالا بیاری ؛این پسره
بر خلاف این شیطونیاش شاگرد اول دانشکده ى پزشکیه !
توی دلم خالی شد و ترس ورم داشت اما با پرویی گفتم :
ــ منو دست کم گرفتی ؟ منم شاگرد اول دانشکده می شم . حالا ببین !
کنار در ورودی دستم را ول کرد و گفت :
romangram.com | @romangram_com