#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_107
ــ چه غلطی کردی نورا ؟ زودتر بگو جون به سرم کردی !
ــ خیلی خب ! دارم می گم دیگه ، تو چرا انقدر حرص می خوری . من براش شرط گذاشتم که دست از سرم برداره ، اونم شرط گذاشت که اگه برد....
سکوتم موجب شد که ارغوان با اخم بگوید :
ــ بذار خودم حدس بزنم ! شما باید پیشنهادش رو قبول کنی و دوست شی باهاش ! لحن ارغوان آنچنان با بیزاری بود که درسکوت فقط سرم را مظلومانه تکان دادم . از حرص نفس
عمیقی کشید و ادامه داد :
ــ و تو هم قبول کردی ؟!
با اطمینانی ظاهری گفتم :
ــ من ازش می برم دیوونه ، به من اعتماد نداری؟
نگاش پر از تردید شد :
ــ از این پسره خوشم نمی یاد نورا ؛ نگاش به تو اصلا تو دلم نمی شینه . ذاتش بده ،فقط می خواد بهت ضربه بزنه .
ــ می دونم ارغوان ، بهتر از تو اینا رو می دونم .اون قصدش فقط شکار منه ،حتی یه روزم با من
romangram.com | @romangram_com