#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_104

ــ امتهان چطور بود؟ این سوال را ارغوان پرسید . چشمام را مالیدم و بعد نگاش کردم :

ــ فکر کنم خوب بود ، نمره کامل بیارم .

ضربه ای به بازوم زد و گفت :

ــ دیگه چرا فکر می کنی؟

خندیدم ، او هم همراهیم کرد و ادامه داد :

ــ یه هفته فرجه داریم ؛ می خوای بیا خونه ما با هم درس بخونیم؟ یاد ایام کنیم .

با یادآوری روزاهای داغ تابستان که مدام در خانه آنها بودم برای کنکور ، لبخندی با سماجت لبام را از هم باز کرد و گفتم :

ــ یادش بخیر واقعا ! خیلی روزای سختی بود ؛ خیلی هم خوش می گذشت . چقدر ارشیا رو اذیت کردیم .دسته ای از موهای بلوندش را زیر مقنعه ى سبز یشمی اش فرستاد ، که حسابی روی رنگ چشماش اثر گذاشته بود :

ــ آره ، خیلی باحال بود .هیچ حواست هست چند وقته خونمون نیومدی؟ مامانم همیشه سراغت رو می گیره .

سوزشی در دلم احساس کردم .عذاب وجدان قدیمی ام باز از درون سینه ام سر بر آورده بود و داشت اذیتم می کرد . نفس عمیقی کشیدم و تکیه ام را دادم به صندلی و گفتم :

ــ وقت ارغوان ! وقت ندارم به جون تو .


romangram.com | @romangram_com