#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_100

گوشی تلفن تاچ اش را به سمتم گرفت . نگام به گوشی آخرین مدل اش بود .

. دیدن آن تلفن ، شماره و جزوه را به خاطرم

آورد . بیشتر اخم کردم و گفتم :





ــ من ازت لطف نخواستم ! برو به کسی لطف کن که خواهانت باشه . گوشی را سریع عقب کشید و با حرص گفت :

ــ خیالت تخت خواهان کم ندارم !

با سماجت زل زدم به صورتش و گفتم :

ــ پس چرا الان اینجا وایستادی ؟ برو سراغ هواخواهات و مطمئن باش که هرگز ، به هیچ وجه، هیچ وقت ، من جزو هواخواهات نمی شم ! آقای تهرانی اینو تو گوشات فرو کن !

لحن خشن و پر عتابم لبخند بر لباش آورد و گفت :

ــ پس شماره ام رو دیدی بلاخره ! انتظار داشتم زودتر از اینا ببینی اش چشم سیاه . منتظر تماست می مونم !


romangram.com | @romangram_com