#بوی_نا_پارت_86
-اتفاقا من چند سال پیش رویه ي مبل وارد کردم!پونصد هزار توپ!چند طرح!رویه هاي خوبی بودن!یه چند متري ش رو دادم خدمت همشیره!همیناس که کشیدن رو این مبل آ!جنس خیلی عالی و درجه یکی بودن!البته مام روشون ضرر دادیم!
-چرا آقا جون؟
-موش جوییده بودشون!
مهرداد که هنوز تو باغ نبود اومد بگه مگه می شه پونصد هزار توپ رویه ي مبل رو موش بجوئه که حاج حسن زود رفت تو حرفش و گفت
-بعله حاج آقا!موش وامونده قاتل رویه ي مبله!
» بعدش روش رو کرد به حاج آقا جلیل و گفت «
-غفلت کنی همه رو جوییده!
» تو همین موقع حاج عباس آروم در گوش مهرداد گفت «
-بچه جون!می شه ساکت باشی و حرف نزنی؟
» مهرداد آروم گفت «
-آخه آقا جون مگه میشه سه چهار میلیون لامپ سوخته باشن و پونصد هزار توپ رویه ي مبل جوئیده؟
» حاج عباس که یه دونه از همون لبخندا گوشه ي لبش بود آروم گفت «
-تو بازار این روزا این طوري یه!هر نوع جنسی که وارد می شه،ضرر می ده!البته جلو مردم!یعنی وارد کردن ش رو می گی اما بعدش باید ذکر کنی که فقط ضرر دادي!
» تازه مهرداد فهمید که حفظ ظاهر یعنی چی که حاج حسن گفت «
-پارسال کاغذ وارد کردم!کاغذ اعلا!اتفاقا وقتی وارد شد که زمینه ش تو بازار خیلی کم بود!کاغذام خیلی عالی بودن!
» بعد یه نگاهی به مهرداد کرد و گفت «
-اما بد شانسی همه شون آب دیده بودن!
-خب بعد چیکارشون کردین حاج عمو خان؟
-مجبوري دادیمشون کارخونه ي کارتون سازي!ضرر دادم روش!
romangram.com | @romangram_com