#بوی_نا_پارت_379
-خانم !بچه ها کوشن؟!
-رفتن!
-رفتن؟!کجا؟!
-یعنی چی رفتن؟!
«لیلا خانم و سارا خانم هر دو به شوهراشون یه نگاه بد کردن و سارا خانم گفت«
-سر خونه و زندگیشون!اونجا دیگه از لج و لجبازي خبري نیس!منم خیالم راحت تره!حداقل اینکه می دونم مهرداد زنش رو خیلی دوست داره و مواظبشه!
«لیلا خانمم گفت«
-منم خیالم راحته چون نگینم شوهرش رو دوست داره و شریک و غم و دردهاشه!
«بعد هردو اومدن بیرون و رفتن تو حیاط و رفتن که سوار ماشین بشن!اما چشماي هردو خیس اشک بود!
حاج عباس و حاج حسنم وقتی این حرفا رو شنیدن یه خرده ساکت شدن و بهد حاج حسن گفت«
-بیا !راحت شدي؟!
-من راحت شدم نا اهل ؟!تو راحت شدي و اون دل پر کینه ي مثل شترت اروم شد!واسه من اسم انتخاب کرده!«گل پسند!شامپوي خانواده!بدبخت خوبه تو خونه تون تلویزیون گذاشتی که دو تا کلمه از توش یاد بگیري!تازه ببین!گاهیم بزن اون کانال که محصولات گلرنگ تبلیغ می کنه!
-تو چی؟!از اون موي سفیدت خجالت بکش دجال!
-طلا بر وزن بلا!اي الهی بلا به اون جونت بگیره و من راحت شم!
-ااا...نیگاه کنا!با چه بدبختی کشونده بودمشون اینجا و راضیشون کرده بودم که بیان اینجا زندگی کنن!مفت مفت تو رو سیاه پرشون دادي رفتن!خبر مرگت می مردیاون دو تا اسم اجق وجق رو بعدا که بساطشون رو پهن می کردن اینجا از زبون لال شدت بگی؟!
-من چه می دونستم تو از سر لجبازي با من نمی دونم اون دوتا اسم رو از کجات در می اري و میگی که بچه ها رم می کنن و در برن مایه ي شر!
-اصلا وجودت نحسه!حالا برو بشین فکر کن که چه جوري برشون گردونیم اینجا برو دیگه!
«حاج حسن رفت تو فکر و یه خرده بعد گفت«
-نه اینجوري نمیشه!باید یه کاري بکنیم که برگردن اینجا!
romangram.com | @romangram_com