#بوی_نا_پارت_372
اخه پایین سالن که جاي ناهار خوردن نیست !تا ما شنیدیم دیدیم مهمون رو می برن بالاي سالن!
مبل رو میزارن بالاي سالن که به مهمون عزت بزارن!
میز ناهار خوري رو میازرن اینجا که نزدیک اشپزخونه باشه و تند تند غذا رو بدن بیرون که یخ نکنه از دهن بیفته!
حاج اقا کاخ سعد اباد که نیست ! از لشپزخونه تا اینجا دو قدمه !تازه از اینور اشپزخونه که وازه غذارو میدم بیرون!
والا چی بگم اما الان دیگه اونجوري کسی اسباب اثاثیخ رو نمی چینه!اونجوري قدیمی شده !پوزیشن نداره!
والا ماتا دیدیم و شنیدیم چیدن وسایل خونه کار زن خونه ست !اجازه بدین ما کارمون رو بکنیم!نگین ! بابا ! پاشو بیا کمک کن و بگو این میز ناهار خوري رو کجا بزاریم!اینجا خوبه دیگه!
حاج اقا اون بچه دو نفسه ست!مگه می تونه سبک و سنگین کنه!دیدین حالاشما دارین لجبازي می کنین!؟
پس بفرمایین بنده رو اوردین اینجا چه کار ؟!
شما تاج سر مایین.
تصدق شما !ببخشین جسارتا دستشویی کجاست؟
تشریف ببرین تو اون راهرو سمت چپ.
سرویس فرنگی داره ؟! من فقط از سرویس فرنگی و بیده لستفاده می کنم!
داره حاج اقا ! سرویسش کامله!
پس گلاب به روتون یه دقیقه عفو بفرمایین!
«حاج حسن اینو گفت و تند تند رفت طرف دستشویی که لیلا خانم از جاش بلند شد و اروم خودشو رسوند به حاج عباس و در گوشش گفت«
-باز شما دوتا شروع کردین؟!قباحت داره به خدا!
«حاج عباسم اروم گفت«
-خام بذار کارم رو بکنم!مهرداد!مهرداد!
-بعله اقاجون؟
romangram.com | @romangram_com