#بوی_نا_پارت_369


» که سلیمان تند حرکت کرد و رفت بیرون که حاج حسن گفت «

ا...! چرا همچین کردي عمو جون؟!

قابلی نمداره عمو جون!

» بعد برگشت طرف سارا خانم و گفت «

شما بهترین زن عمو جون؟!

مرسی عزیزم.بهترم.

» حاج حسن اومد جلوتر و گفت «

خام هر حرفی رو که نباید جلو غریبه زد!

» حاج عباسم تند گفت «

بعله زن داداش ! اید حفظ ظاهر کرد!

لیلا خانم که کنار سارا خانم نشسته بود اروم دست سارا خانم رو فشار داد که یعنی دنباله ي حرف رو نگیر ! یه خرده بعد حاج حسن گفت

حاج اقا این وسایل رو خوب نچیدن!

بعله حاج اقا! هول هولکی شد این کار!

میگم چطوره خودمون ترتیبش رو بدیم؟!

بسم الله!

» دوتایی کت هاشون رو در اودرن و رفتن تو اشپزخونه که حاج عباس گفت «

عصاي دست کدبانوي خونه یخچاله ! باید جلو دست باشه!

» حاج عباس یه نگاهی بهش کرد و گفت «

البته شما صاحب اختیارین حاج اقا اما تو اشپزخونه اگه یه چیزي به کار بیاد گازه !گاز نباشه ناهار بی ناهار ! شام بی شام!

romangram.com | @romangram_com