#بوی_نا_پارت_367
سلام از بنده ست حاج اقا ! تو خونه نبودم ! ببخشین!
خدا ببخشد ! حاج اقا کجان؟
» که حاج عباس رسید و گفت «
سلام عرض کردم حاج اقا!
سلام از بنده ست!
منور فرمودین!
اختیار دراین ! به به ! چه خونه ي خوبی!
خوبی از خودتونه ! سلام عرض شد زن داداش ! بفرمایین!
سارا خانم یه سلام کرد و تند اومد تو خونه و چشمش افتاد به نگین ! نگینم در حالی که گریه می کرد دوید طرفش و دوتایی همدیگه رو بغل کردن ! سکوت بر قرار شد و نگین با هق هق گفت
افرین مامان جون ! افرین ! مرسی از این همه....
نگین زود از پشت دستشو گذاشت و شونه ي نگین که نگین بقیه ي حرفش رو نگفت و ساکت شد و فقط گریه کرد ! «
حال سارا خانم خیلی خراب بود طوري که نزدیک بود بخوره زمین که نگین محکم گرفتش و با کمک مهرداد و لیلا خانم بردنش تو خونه و نشوندنش رو یه مبل و سلیمان زود براش یه لیوان اب اورد.
» یه ده دقیقه یه ربعی که گذشت و کمی شور و التهاب اول فروکش کرد حاج حسن براي اینکه جو رو عوض کنه گفت خونه ي بسیار قشنگیه حاج اقا ! دست شما درد نکنه!
لطف دارین حاج اقا ! چه فرشایی ! به به ! ادم دلش نمیاد پا روش بزاره!
اختیار دارین حاج اقا ! صد هزار تا از این فرشا چه قابلی داره که خاك کفش شما رو پاك کنه!
والا ادم وصلتم می کنه با برادر بکنه!
شرمنده می فرمایین حاج اقا!
به به به این وسایل و لوازم ! چقدر شیک و خوبه و عالین!
ممنون حاج اقا ! نظر شما این طوریشون کرده!
romangram.com | @romangram_com