#بوی_نا_پارت_363
-چی شده؟
-سوختن!
-حالا زیرشو خاموش کن!
-فایده نداره!همه ش سوخت!
-عیبی نداره!فداي سرت!
-کلی پول براي گوشت داده بودیم آخه!
-ولش کن!
» بعد بسته ي لواشک رو برداشت و از جاش بلند شد و رفت طرف نگین و گفت «
-بیا!غصه نخور!
-آخه پس ناهار چی؟
-نون و پنیر می خوریم!
» نگین برگشت طرف مهرداد و یه نگاهی بهش کرد و گفت «
-تو چقدر آقایی مهرداد!
» بعد بسته ي لواشک رو برداشت و از جاش بلند شد و رفت طرف نگین و گفت
-بیا!غصه نخور!
-آخه پس ناهار چی؟
-نون و پنیر می خوریم!
» نگین برگشت طرف مهرداد و یه نگاهی بهش کرد و گفت «
-تو چقدر آقایی مهرداد!
romangram.com | @romangram_com