#بوی_نا_پارت_348
-چه قدر تقدیم کنم؟
-اختیار دارین حاج آقا!
-مگه من می ذارم حاج عباس آقا!
-دست تو جیب تون نکنین که ناراحت می شم حاج حسن آقا!
-چه قابلی داره حاج آقا عباس؟
-تو رو خدا اصلا مهمون من باشین!
-ولله!ولله!چه قدر تقدیم کنیم؟
-حاج آقا حسن!من برادر بزرگم!
-شما سرور مایین اما...
-اما نداره دیگه!با اجازه ي شما!
-روم سیاه حاج آقا که فقط افتخار کوچک تري شما رو دارم!
-بنده م افتخار برادري شما رو!
حاج عباس آبمیوه ها رو حساب کرد و دوتایی راه افتادن و وقتی رسیدن جلوي حجره ي حاج عباس که تقریبا اوایل بازار بود،حاج عباس آروم گفت
-برو به مرده شور سپردمت!
» حاج حسن م آروم گفت «
-منزل نوت مبارك!دو متر چلواري برات گذاشتم کنار!
» بعد هر دو بلند گفتن «
-در پناه خدا حاج آقا!
-زیر سایه ي حق حاج آقا!
romangram.com | @romangram_com