#بوی_نا_پارت_347
-تو بکنی؟مگه من مرده م!
-با این کاري که این دو تا بچه امروز کردن،دیگه من ولشون نمی کنم!
-منم نمی کنم!کاري براشون بکنم کارستون!
-دیدي این پسر چه کرد؟به خاطر ناموس ش قید پول و زندگی ورو زد!اینو بهش می گن مرد!
-اون دختر رو بگو!به خاطر شوهرش پشت پا زد به کرور کرور مال و ثروت!اینو بهش می گن زن!
-ببین حاج حسن من کاري می کنم که وقتی بفهمی این تخم چشمت هولوپی بزنه بیرون!
-حاج عباس من کاري بکنم که اون جیگر کپک زده ت از حقومت بیاد تو دهن ت!حالا ببین!
-یواش تر!آبرو داریم!
-چشم!چشم!
» تو همین موقع براشون آب هویج رو آوردن و دو تایی شروع کردن به خوردن که حاج حسن گفت «
-الهی حاج عباس خودم...
-داریم چیز کوفت مون می کنیم آ!پول بالاش دادیم!می ذاري افاقه کنه؟
-آره آره!بخور تا بعد بگم!
» دوتایی آروم آروم آب هویج شون رو خوردن و تا تموم شد حاج حسن گفت «
-الهی به داده ت شکر به نداده تم شکر!
-الهی کرور کرور مرتبه به درگاهت شکر!
-بریم؟
-بریم!
» دوتایی بلند شدن و رفتن جلو و حاج عباس تند دست کرد جیب ش و گفت «
romangram.com | @romangram_com