#بوی_نا_پارت_306


!» باز نگنیخندید و کیف کرد «

عمو جون حالا دیگه حتما نظرش عوض شده!

اره ! دیگه از قتل و جنایت و این چیزا حرف نمی زنه!تو چی؟!عمو چی گفت ؟!

هیچی فقط بیرونم کرد!

» نگین یه لحظه ساکت شد و بعد گفت «

چی؟!

بیرونم کرد!از خونه بیرونم کرد!هم از خونه هم از کارخونه!

راست میگی؟!

اره!

الان کجایی؟!

خونه ي دوستم.

داري شوخی می کنی یا جدي میگی؟!

نه بجون تو !چمدونا مو ورداشتم و اومدم خونه ي دوستم!

» دوباره نگین ساکت شد و بعد گفت «

بلند شو بیا اینجا!

نه!

چرا ؟!

نه!

اخه چرا ؟!

romangram.com | @romangram_com