#بوی_نا_پارت_132
-بعله آقا مهرداد!
-اون جعبه دستمال کاغذي رو وردار بیار ببینم!ببخشین آقاجون!یه لیوانم با خودم ببرم چطوره؟
-تقصیر منه که دارم چیز یادت می دم!تقویم بردي؟
-چی آقا جون؟!
-تقویم!
-آقا جون آدم دیدن نامزدش می ره که تقویم با خودش نمی بره!
-کو تو هالو حالا حالا ها این چیزا رو بفهمی!خانم!اون تقویم رو از تو جیب کت من دربیار بده بهش!
!» لیلا خانم با خنده بلند شد و رفت تقویم بیاره «
-خودکار جیبت هس؟
-آقا جون نکنه دارین منو میفرستین اونجا ازم آزمون بگیرن!
-یه مرد متشخص همیشه باید یه خودکار جیبش باشه!
-چشم!می رم ور می دارم!
-کارت کارخونه رو داري؟
-یه دونه کیفم هس!
-یه دونه چیه؟برو ده دوازده تا وردار!
-آقاجون مگه قراره برم اونجا تبلیغ تولیدات کارخونه رو بکنم!
-اینه که من می گم بکن!برو وردار پسر!
-چشم!آقاجون می خواین یه دستگاه پرس م با خودم ببرم شاید اونجا خواستیم یه قالب بزنبم؟
-یه چیزي ول می دم تو کله تا!الانم مستقیم می ري مغازه ي حاج محرم!یه چیز حسابی سوا کن!من جلو حاج حسن آقا آبرو دارم!
romangram.com | @romangram_com