#بوی_نا_پارت_131
-می آد!فردا حتما ناهار می آد!ناهار حسابی باشه!
-ا...!پس به نگین بگیم حاضر باشه!
» تو همین وقت خود نگین اومد پایین و گفت «
-براي چی حاضر باشم؟
-فردا انگار مهرداد می آد اینجا!
نگین یه آن مات شد!همین یه دقیقه پیش به مهرداد گفته بود!چطور انقدر تند ترتیب کار رو داده بود؟؟!اما خبر نداشت که ترتیب تمام این کارا دست حاج عباس و حاج حسنه!
اون شب گذشت.فردا صبح مهرداد ساعت هشت از خواب بیدار شد و یه حموم کرد و یه دست کت و شلوار شیک پوشید و آراسته و پیراسته و ادکلن زده اومد پایین.حاج عباس و لیلا خانم تو تراس بودن.صبحونه شونو خورده بودن و حاج عباس داشت به باغبون شون دستور می داد که گل ها رو چیکار بکنه که مهرداد رسید و سلام کرد
-سلام.
-سلام.
-سلام!سلام پسر گل!آفرین!آفرین تیپ دامادا رو پیدا کردي!
-مرسی آقاجون!
-درد بی دوا درمون و آقاجون!پول پیش ت هس؟!
-بعله آقاجون!
-دستمال حیب ت هس؟!
-بله آقاجون؟!
-دستمال!دستمال!
-یعنی آقاجون منظورتون این که رفتم خدمت حاج آقا عمو و دستمال رو در بیارم و!...
-لا اله الا الله!پسر آدم وقتی می ره پیش نامزدش،حتما باید یه دستمال پیشش باشه!اومدیم و یه مرتبه عطسه ت گرفت!جلسه ي اول جلوش ضایع می شی!
-آفرین به کیاست شما پدر بزرگوار!پري خانم!پري خانم!
romangram.com | @romangram_com