#بوی_نا_پارت_112
-آره دیدم!نگاه نکرد!رفت ازش خداحافظی کرد!
-خانم!من این موها رو تو آسیاب سفید نکردم!این دختره دل از مهرداد برد!
-فکر نکنم!
-چرا!غلط نکرده باشم مهرداد خیلی ازش خوشش اومده!
-حالا که چی؟!
-اگه بشه عالی می شه!
-چی بشه!؟
-وصلت این دو تا!
!» سارا خانم مات شد بهش «
-چیه خانم؟!
-وصلت این دو تا با قهر شما دو تا!
-چه ربطی داره؟!
-آخه شماها چشم ندارین همدیگرو ببینین،اونوقت می خواین با هم وصلت کنین؟!
-اون جاي خودش این جاي خودش!تو بازار و تو کار،دو تا بازاري چشم ندارن همدیگه رو ببینن اما با هم معامله می کنن!
-حالا که فعلا خبري نیس!فکرم نکنم حاج آقا عباس م آدمی باشه که اگه حتی مهردادم بخواد،پا جلو بذاره!
-تو این حاج آقا عباس ظالم رو نمی شناسی!من می شناسمش!
-حالا اگه مثلا بر فرض محال،اونا از نگین خواستگاري کنن تو قبول می کنی؟
-آره!
-والا من از کار شما سر در نمی آرم!
romangram.com | @romangram_com