#بوی_نا_پارت_110


-تقصیر خودتونه دیگه!

-دیدیش؟

-آره!

-ماشاله عجب مردي شده!خوش قیافه!قد بلند!خوش تیپ!تحصیلات عالی!

-آره!منم خیلی ازش خوشم اومد!

-حیف!حیف!حیف که پسر اون از خدا بیخبره!

-حالا چاي ت رو بخور!

-اگه می شد!اگه می شد!

-چی می شد؟

-هیچی بابا!هیچی!

» چایی رو برداشت و یه خرده خورد و بعد گفت «

-این دختره کجاس؟

-تو اتاقش!

» بعد آروم گفت «

-وقتی ما تو حیاط بودیم،اینا چیکار می کردن؟

-کی آ؟!

-مهرداد و نگین دیگه!

-نشسته بودن!

-همین!

romangram.com | @romangram_com