#بوی_نا_پارت_107
-هر چی نظر شماس!
-خیال ازدواج باهاش رو داري؟
-هر چی شما صلاح بدونین!
-مرتیکه مکه من می خوام زن بگیرم که هر چی من بفرمایم و نظر بدم و صلاح بدونم!
-هر چی شما دستور بدین حاج آقا!
-می گم زن لباس نیست که بگیري و اگه خوشت نیومد عوض ش کنی آ!اونم تو فامیل!اول خوب فکراتو بکن بعد!من آبرو دارم آ!اونم برادرزاده ي منه!حاضر نیستم کوچکترین ناراحتی براش پیش بیاد!بلند شو برو فعلا فکراتو کاملا بکن و بعدا بیا!فهمیدي!
-چشم حاج آقا!پس فعلا با اجازه!
-به سلامت!
» مهرداد بلند شد و رفت ته سالن و بعد برگشت و گفت «
-فکر کردم حاج آقا!بعله!
-بعله و زهر مار!گفتم برو درست فکراتو بکن!
-درست فکرامو کردم!
-منظورم این بود که حداقل یه چند روزي فکر کن!
-چند روزیه که فکر کردم!
-کره خر تو تازه همین امروز دختر عموت رو دیدي!چطور چند روزه فکر کردي؟
-آخه حاج آقا من چند روزه که فکر ازدواج رو کردم!به همه چی ش فکر کردم و فقط جاي عروس خانم رو خالی گذاشته بودم که اونم پیداش شد!
-حالا باز هی شوخی بکن!پسر این دیگه شوخی نیس آ!اگه بعدش بدقلقی بکنی،آق ت می کنم آ!از ارث محرومت می کنم!اخلاقم رو که می شناسی!
-بعله حاج آقا!خیالتون راحت باشه!
-قول می دي؟
romangram.com | @romangram_com