#بوی_نا_پارت_106
-چه جوري می شه؟!
-دیگه اون به ما مربوط نیس!خودشون می دونن!الان م تورو صدا کرد!
-منو؟!
-آره!می خواد خودش باهات حرف بزنه!
-پس بریم!
» دو تایی رفتن تو سالن و رفتن پیش حاج عباس و مهرداد گفت «
-خسته نباشین حاج آقا!
-سلامت باشی!
-خدا سایه ي شما رو از سر ما کم نکنه!
-زنده باشی!
-ایشالله صد سال دیگه زنده باشین و منم زیر سایه تون!
-زیر سایه ي حق!
-ایشالا خدا بهتون بیشتر بده و...
-بشین انقدر زبون بازي نکن!مادرت بهم همه رو گفت!حالا خودت بگو!
» مهرداد سرش رو انداخت پایین و گفت «
-والا چی بگم حاج آقا!
-ازدختر عموت خوشت اومده؟
-هر چی شما بفرماین!
-پسندیدیش؟
romangram.com | @romangram_com