#بوی_نا_پارت_100
-ماهام همینو می دونیم اما نمی دونیم سر چی هس!بابام اصلا تو این موارد پول براش مهم نیس!عجیبه که با عمو هنوز اختلاف داره!
-پدر منم همینطور!
-حالا شاید با این برنامه،اونام با هم آشتی کنن!البته اگه من تصمیم گرفتم و اومدم خواستگاریت!
» اینو گفت و خندید!نگین م یه نگاه بهش کرد و گفت «
-مهرداد اون چیه جلو پات افتاده؟
تا مهرداد جلو پاش رو نگاه کرد نگین همچین با نوك کفشش زد تو ساق پاي مهرداد که فریاد مهرداد رفت رو هوا و گفت
-آخ!
» یه دفعه همه برگشتن طرف این دو تا و گفتن «
-چی شد؟
-چطور شدي؟
-هیچی بابا!پام موند لاي صندلی!
» عمه خانم که از دور حواسش به اینا بود خندید!مهرداد همونجور که ساق پاش رو می مالید آروم گفت «
-قلم پام شیکست!عجب دختر عموي بی رحمی!
» بعد سرش رو بلند کرد و آروم گفت «
-چه جوري دلت اومد اینطوري بزنی؟
-تا تو باشی که مواظب حرف زدنت باشی!حالا تو ام بگو!
-چی بگم؟
-اسم منو صدا کن!
» مهرداد خندید و گفت «
romangram.com | @romangram_com