#بت_پرست_پارت_84
لذتیه:آقای مهندس کِی میان؟....
با آرامش ساختگی گفتم:نمیان...
لذتیه با حرص گفت:پس چرا جلسه رو کنسل نکردن؟...
این بار زرشک گفت:می بینید خانم مهندس اینجان...
لذتیه بلند شد دستشو کبوند رو میز و گفت:من می رم شکایت می کنم... اینا مارو مسخره کردن...
زرشک قرمز شد... رنگ زرشک...زرشکو که اینجوری دیدم خندم گرفت....
لذتیه که فکر کرده بود الآن خودمو خیس می کنم با تعجب بهم نگاه کرد...باید یه جوابی بهش بدم که بفهمه با کی طرفه...
با آرامش گفتم:کجا؟...اداره پلیس؟...یه کلانتری سر کوچس... اگه هم خیلی عجله دارین سروان محتشم بیرون نشستن...
لذتیه رنگ لبو شده بود اون که بغل زرشک نشسته بود گفت:سروان محتشم؟...
با آرامش نیشمو باز کردمو گفتم:بله... جناب سروان محمد محتشم...
رو کردم به لذتیه که نشسته بود و سرمو کج کردمو گفتم:فقط مطمئن نیستم برگه شکایت نامه همراهشون باشه یا نه؟...
اون که دوتا اونور تر زرشک نشسته بود گفت:ما اومدیم تا درمورد تاریخ سفرشون صحبت کنیم...
romangram.com | @romangram_com