#بت_پرست_پارت_80


***

جلوی شرکت پیاده شدم...مش رحیم اومد دم در...لابد انتظار داشت که دوباره سر به سرش بذارمو اونم یه خورده استغفرالله و این چرت و پرتا بگه...

تو قسمت خودش نشسته بود...

رفتم جلو...یه استغفرالله گفت و سرشو انداخت پایین...خیلی کم استرس داشتم ... نگهبان شرکت آدم حسابم نکنه باید برم بمیرم...

از نگهبان باید شروع کنم تا اونایی که باهاشون جلسه داشتم بهم احترام بذارن....

گفتم:مش رحیم...بیا اینجا...

یه استغفرالله دیگه گفت با اکراه اومد جلو پیشخون و سرشو انداخت پایین...

ابروهامو دادم بالا و بهش گفتم:تو اخراجی...

یه پوزخند زد که یعنی برو جوجه الآن مهندس میاد حالتو می گیره...

یه برگه رو برداشتم امضاش کردمو سرمو کج کردم و با لحن مسخره ای گفتم:می تونی بری حسابداری واسه تصفیه حساب....

برگه رو روی پیشخون گذاشتم دیدم که رنگش پریده...مرتیکه حالا هی بگو استغفرالله ...ببین واست نون و آب میشه؟...

مش رحیم:آخه خانم....


romangram.com | @romangram_com