#بت_پرست_پارت_79

زرشک:شرکت ستوده بفرمایید...

-خانم محمدی...امروز من به جای مهندس جلسه رو برگذار می کنم...

زرشک بعد از کمی مکث با لحن دوستانه ای که تا حالا ازش نشنیده بودم گفت:بله خانم مهندس....

تلفنو طبق معمول بی خداحافظی قطع کردم...

زینت اومد سوییچو ازش گرفتم و گفتم:با آقای مهندس کار داشتن خونه نیستن... فهمیدی؟...

زینت:بله...

گفتم:خوبه...

رفتم سمت در... مش مرتضی داشت درختا رو ترتمیز می کرد...

داد زدم:مرتضی....مرتضی...

مرتضی اومد و گفت:بله خانم...

سوییچو گرفتم سمتش:ماشینو بیار بیرون...

رفتم از خونه بیرون...یه ساختمون کنار خونه داشتیم واسه پارکینگ...بین این همه درخت که نمی شد ماشین آورد...

سوار جنسیس کوپه قرمز رنگم شدم...تو آینه به خودم نگاه کردم... رژ زده بودم... موهامو کج ریخته بودم رو صورتمو با شال کرم رنگ ست شده بود...مانتو سفید با شلوار کتون کرم... تیپم خیلی تو حلق بود... عینک دودیمو لای موهام گذاشته بودم و یه آدامس هم توی دهنم....تصحیح می کنم یه لنگه دمپایی هم تو دهنم انداختم... کتونی هام هم مثل همیشه اسپرت سفید کرم و چسبی!

romangram.com | @romangram_com