#بت_پرست_پارت_50


با حرص گفتم:اونوقت زیرگوش اون ،مسئول پروژه ساحل هم میشم؟...

نیما:خب آره....

با حرص گفتم:من این کارو نمی کنم خیلی ریسکش بالاست...جرمه...منم میشم مجرم و به احتمال زیاد دوست پسرمم یه پلیسه که دنبال همین جرمه و بعدش...

نیما با لحن مسخره ای گفت: الهی قربونت بشم که همه پولاتو از راه حلال بدست میاری....

توله سگ چند بار به این اشاره کرده بود که از پسرا می زنی ولی نه به این مستقیمی...

با بداخلاقی گفتم:خیلی واسه کارتون خطرناک نیست که....

نیما پرید وسط حرفم دوباره لحنش تمسخرآمیز بود:خب آره...گیریم شما خواستی بهش بگی...چی راجع به پروژه ساحل می دونی؟...

یازده تا شرکت داشتن هرچی داشتنو گذاشته بودن تا یه هتل بزرگ بسازن واسه یه هدف بزرگ....یعنی هیچی نمی دونستم...

نگاش کردم که نیما گفت:من هواتو دارم...

همیشه وقتی این حرفو میزد تا آخرش بود....همیشه هم مواظبم بود،شده همه چیشو از دست بده...

بلند شدم...

نیما یه لبخند مهربون زدو گفت:پروژه دستتو تموم کردم... نقشه های هتلو هم بعدا نشونت می دم...


romangram.com | @romangram_com