#بت_پرست_پارت_203
-آره... ببین می خوام یه چیزی بهت بگم...
محمد:نگو غزل... من الآن اصلا حالم خوب نیست... میشه بعدا قول می دم به همه سوالات جواب بدم...
تو روحت محمد... از وقتی عاشقش شدم اصلا نمی تونه درست حدس بزنه... یهووو....
-تو رو خدا بذار بگم... عقده ای میشما...
محمد:بگو... من که می دونم اگه نگی مارو بیچاره میکنی...
_ببین من الآن همه فکرامو کردم به این نتیجه رسیدم...
محمد زیر لب گفت:یا خدا این دوباره فکر کرد...
داد زدم:چیزی گفتی؟....
محمد:نه شما حرفتو بزن من مزاحم نمی شم... چقدرم مزاحم بشم این توجه می کنه...
-ببین من به این نتیجه رسیدم که دوستت دارم...
محمد:دستت درد نکنه... الآن وقت شوخیه؟... یه نگاه به دور و ورت بنداز...
یه نگاه انداختم... چیز جالبی نبود یه اتاق بود دیگه... برگشتم سمت محمد... سرشو تکیه داده بود به دیوار...
-محمد...
romangram.com | @romangram_com