#بت_پرست_پارت_199

-وای دستت... خودت تو این وضعیت چجوری می تونی بخندی....

به مانتو گرونم نگاه کردم... الهی فدات شم مجبورم درکم کن...دستمو گذاشتم رو پایین مانتو... با صدای خرت مانتو محمد برگشت سمتم... چشماش از تعجب ده تا شد...

چه عجب آقای تو روح بالاخره تعجب کرد... نمردیمو تعجبتو دیدیم...

-چیه الهی کوفتت بشه... آدم اینجا بشینه یه دختر خوشگل مثل من... اونم چی با چشمای طوسی...بشینه با یه مانتو هفت هشت ملیونی دست آدمو ببنده... می گن این چشم آبیا خوش شانسن همینه... اینقدر بدم میاد از چشم آبیا...

محمد:غزل؟...

-هان؟... چه مرگته؟... چشم آبی اینقدر پر رو؟... ازت خوشم میادا... ولی حیف که چشمات آبیه...

محمد:غزل... منو نگاه کن...

صورتم تو دستش بود... گفتم:ولم کن بذار دستت ببندم...

محمد: نمی خواد... به صورت من نگاه کن...

زل زدم تو صورتش... بچه پر رو چشم آبی فکر کرده من کم میارم...می گن یکی از راه هایی که میشه به پسرا کرم ریخت اینه که وقتی بهت زل میزنن تو هم بهشون زل بزنی... اصلا کلن یه جذابیت خاصی داره...

محمد:خیلی خب حالا... به من بگو چشمای من چه رنگیه؟...

-آبــــی؟... آبـــــــــی خیلی روشن.... آبـــــــــی طوسی مخلوط... طوسی...

چشماش طوسی بود... اونم رنگ چشمای خودم... طوسی خالص... کوفتت شه...

romangram.com | @romangram_com