#بت_پرست_پارت_197

محمد: آدم بچه باشه بدتره یا از یه بچه ببازه...آیم ساری فور یو(برات متاسفم)

بهاری:احمق من این جا حدود صدتا آدم مسلح دارم تو یدونه بچه می خوای چه غلطی کنی...

-پلیس به زودی میاد اینجا... دیروز من دایی عزیزمو دیدم... خیلی خوشحال میشه اگه قاتل خواهرشو دستگیر کنه...

بهاری برگشت سمت من... خدایا غلط کردم بگو ولم کنه....

بهاری:خوبه خوبه... ولی تا قبل از اون زنده بیرون نمی رید... توکلی...

بهاری برگشت دید توکلی کلن زومه رو نوشین...برگشت به نوشین نگاه کرد که انگار واسه بار اول دیدتش...

بهاری:نوشین تو با مایی مگه نه؟...

نوشین: نه... من با قاتل مادرم؟... شوخیت گرفته... فقط یه سوال چرا؟... هان؟... بابا تو که عاشق مامانم بودی؟...

-انگار هر کی میاد تو گروه اینا باید عشقشو بکشه...

محمد:آیـــــــــی...

صدای تیر اندازی و محمد که دستشو به بازوش گرفته بود یکی از پشتش گفت:بلوف کرد... هیچ پلیسی اینجا نیست...

همون که اینو گفت صدای بلند گو پلیس اومد:شما در محاصره پل

به دادش رسیدمیس هستید... هر چه زودتر خودتونو تسلیم کنید...

romangram.com | @romangram_com