#بت_پرست_پارت_183

نوشین:تو باشی منم هستم... من که می دونم از تو عوضی تر وجود نداره...

-میشه جهت اطلاع بگم من اینجا هویج نیستم...

همشون برگشتن به من نگاه کردن که گفتم:خب نیما داشت یه خورده توضیح می داد به من که تو اومدی... میشه حالا ادامه توضیحاتو بدی... من که نمی تونم اینجوری کاری کنم...

نیما:ببین خداییش غزل تو هر وقت از یه کاری اطلاع داری گندش می زنی... اینو که دیگه قبول داری؟

محمد:ببین فرض کن یه نفر رئیس خلافکاراست که همه چیزش به یه سری کامپیوتر که به هم شبکه شده وصله...که کل اینا با یه لپ تاپ کار می کنه... تو با نصب یه فلش رو لپ تاپ اینا رو از بین می بری همین...

- این لپ تاپ پسورد نداره؟

- محمد: دارم روش کار می کنم... تا فردا احتمالا پیداش می کنم... اگه نشد خودم از شبکشون باز می کنم...

- نوشین:خر نشی کار دستمون بدی...

- محمد:ببند دهنو... سیامک رو چرا دنبال خودت نکشوندی؟...

- نوشین:محمد شرو نکن ها!

- -آقا من هنوز نفهمیدم... شماها که هستین چرا من؟...

- محمد:اینا رو ولش کن...

- گوشی محمد زنگ خورد که محمد جواب داد و رفت بیرون... بعد از چند ثانیه که همه ساکت بودن صدای داد محمد در اومد:مگه نگفتم مواظب باش... یه کار درست هم نمی تونی انجام بدی؟... زجه موره نزن گوش کن... برو تو اتاق بابام...

romangram.com | @romangram_com