#بت_پرست_پارت_158


گوشیرو قطع کرد... عین دو تا خواهر که سال ها بود همو ندیده بودن باهم حرف می زدن...پس من این جا هویجم...چرا این دو تا اینجوری بودن...

محمد با صدای دادی گفت:بیات...بیات...

هنوز این بیات بدبخت کارش تموم نشده؟...

بیات اومد احترام نظامی دادو گفت:بله قربان...

محمد:بگو طاهری بیاد اینجا...

بیات احترام گذاشت و رفت و طاهری اومد احترام گذاشت...





محمد:آزاد...

محمد:مرادی چی شد؟...

طاهری:نتونستیم گیرش بیاریم... مهندس ستوده امنیت شرکتو سه چهار برابر کرده... هر کسی رو انداخته بیرون...فقط یه عده کمی موندن... اون ده نفر هم اینجا هستن...می شه گفت حتی از ما کمتر می دونن...تنها کسانی که اطلاعات کافی دارن توکلی هان...که نمی کنم بتونیم باهاشون کنار بیایم...

نوشین منظورش بود؟...


romangram.com | @romangram_com