#بت_پرست_پارت_135
نوشین گفت:آقای معین دعوتت کرده...تو رستوران پایین هتل...ساعت نه...
باشه ای گفتمو سایه شیری رنگمو مالیدم پشت پلکمو با خط چشمم درگیر شدم...
نوشین آروم گفت:ممکنه محتشمو تو هتل ببینی...
شونمو بالا انداختم که گفت:سمت راستی رو ببر بالا تر...
رفتم سراغ خط چشم سمت راستی که گفت:شیریشو عوض کن...چشمات توسی بهش نمیاد....کبود بزن...این دستبند کبودارم بردار...
به حرفش گوش کردم که گفت:با کی بری راحت تری؟...
بی خیال گفتم:تو و سیامک...
نوشین آروم گفت:منظورم اینه که می خوای با پیمان برو...
نگاهش کردمو با سر تایید کردم...
نوشین:ساعت یه ربع به نه...من می رم حاضر بشم...
وقتی آرایشم تموم شد رفتیم پایین ساعت نه و یکی دو دقیقه بود... پیمان و یاسر کنار یه میز چهار نفره نشسته بودن که منو نوشین هم رفتیم...پیمان لبخندی زدو بلند شد که چهارتایی دوباره نشستیم...
یه نفر صبحونه امونو آورد چیند که پیمان تشکر کردو رفت...
پیمان:واقعا زیبا شدید...
romangram.com | @romangram_com