#بت_پرست_پارت_122


نوشین به یه آقای حدودا چهل ساله اشاره کردو گفت:پلیسه...

پوفی کشیدمو رومو ازش گرفتم... نوشین که دید می خوام سوال بپرسم گفت:وایسا تا تو خود اتاق نمی تونم هیچ جوابی بهت بدم...

به نوشین نگاه کردم بیست و پنج شش می زد... چشمای سبز کشیده داشت و صورت سفید!... لباش بیش از حد بزرگ بودن... به قول نیما دهن گشاد!... البته در کل خوشگل بود ... بی معطلی گفتم:چند سالته؟...

نوشین خنده ای کردو گفت:بیست و پنج...

اوه...حدست تو حلقم غزل خانم...

نوشین بی معطلی گفت:وکالت خوندم... فوق لیسانس وکالت دارم... ولی کار اصلیم یه چیز دیگه است...

بی حوصله پامو تکون دادم که مهماندار هواپیما اومد و گفت:خانم ستوده؟...

نوشین سریع گفت:بله؟...

مهماندار گفت:آقایی که اون جلو نشستن اینو دادن...

بهرام سریع از جاش بلند شد که نوشین بهش اشاره کرد بشینه...اونم آروم نشست...

نوشین پرسید:چیز دیگه ای نگفتن؟...

مهماندار یه نگاه کلی انداختو گفت:اینو سروان محتشم دادن...


romangram.com | @romangram_com