#بغض_غزل_پارت_253

دارم اشتباه می کنم آره من اشتباه می کنم.

-غزل محض رضاي خدا ، آروم باش این چرت و پرت ها چیه می گی ؟ چرا این قدر بی ربط حرف می زنی ؟

امیر که کلافه شده بود گفت : این آرمان معلوم نیست کجاست ، خوبه بهش گفتم سریع بیاد.

همین که امیر این رو گفت ، صداي زنگ در خونه اومد و امیر در رو باز کرد ، آرمان بود تا وارد شد امیر حتی اجازه

نداد که سلام کند سریع گفت:

-کجا بودي تا حالا ؟ بیا ببین این چشه ، ما که هیچی سر در نمی یاریم.

-چی شده مگه ؟ این دوباره واسه ي چی گریه می کنه ؟

-ما هم مثل تو چیزي نمی دونیم.

آرمان کنار من نشست و رو به من گفت : دوباره چی شده ؟

اما من جوابی ندادم و آرمان دوباره گفت : واسه چی ناراحتی ؟ من که همه چیز رو ماست مالی کردم تموم شد ، دیگه

بی خیال شو.

بچه ها تعجب کرده بودند ، خود من هم متوجه ي حرف هاي آرمان نمی شدم . توي فاصله ي این چند روز هم آرمان

هیچ زنگی نزده بود و ازش خیلی ناراحت بودم ، هر چند که او از دست من دلخور بود ولی تعجب باعث شد که همه ي

این مسائل رو فراموش کنم وبگم ؟

-چی رو ماست مالی کردي ؟

-جریان امروز رو دیگه.

-مگه امروز چی شده بود ؟

-معلوم هست چی می گی ؟ منظورم تماس تلفنی توست . تو هم توي این چند روز این همه منتظر تماست بودم زنگ

نزدي و درست گذاشتی امروز که موبایلم دست آرش بود زنگ زدي ؟ کلی با نیما و پدرت کلنجار رفتم تا باور کردند

من از جاي تو هیچ خبري ندارم.

romangram.com | @romangram_com