#بغض_غزل_پارت_246
-نه اما یاد گیتارم افتادم.
-مگه گیتارت چی شده؟
تازه متوجه شدم که چی گفتم به همین خاطر گفتم:هیچی کوکش خراب شده کسی هم برام درستش نمی کنه.
-یعنی تو هنوز کوك کردن گیتار رو یاد نگرفتی؟
-چرا یاد گرفتم.
-پس چی میگی؟
-می دونی، آخه یکی از سیم هاش دراومده.
خندید و گفت: تو با اون گیتار، ساز میزنی یا کشتی میگیري؟
-حرف دلم رو می زنم.
-باشه باشه، توروخدا دوباره نزن زیر گریه،خب می دادي آرمان برات درست می کرد.
به دروغ گفتم: فعلا وقت نداره،بادم بده،به همین خاطر پیشش نمیرم.
-آره بیچاره کارهاش زیاده،دنبال کار پایان نامشه، خب بده نیما ببره بیرون درست کنه.
-هرچی بهش میگم نمی برش.
-باشه، خودت رو ناراحت نکن یه روز وقتی خونه بودي یا تو زنگ بزن یا حالا من زنگ می زنم بهت میگم چی کار
کنی که درستش کنی.
-باشه.
-خب خانوم، با اجازتون من قطع می کنم خرج مهرشاد خیلی رفت بالا.
-از خونه تماس میگیري؟
-آره چطور مگه ؟
romangram.com | @romangram_com