#بغض_غزل_پارت_239
برگردم پستچی صدام کرد و گفت:
-خانوم، شیرینی فراموش نشه.
-مگه براي نامه هم شیرینی میدن؟
-نامه هاي خاص رو بله.
-مگر این نامه چیه؟
-نمی دونم ولی خب از خارج از کشور اومده.
نگاهی به نامه کردم،تمام بدنم عرق کرد باورم نمی شد نامه ي خودش بود،واي خدا درست زمانی که بهش نیاز داشتم
نامه اش رسیده بود،سریع بالا رفتم و براي پستچی مقداري پول به عنوان شیرنی آوردم،آدرس خونه رو از روي نامه
من برداشته بود،سریع بالا برگشتم و نامه رو باز کردم بدون مقدمه نوشته بود:
سلام.
معنی این کارها چیه؟ اون جا کجاست؟چرا به آدرس خودتون نامه رو پست نکردي؟زنگ زدم خونتون نبودي هیچ
معلوم هست ایران چه خبره؟دارم کم کم نگران میشم وقتی سراغ تو رو از مامان اینا گرفتم مامان بغض کرد و گوشی
رو داد به نیما،اون هم اصلا ناي حرف زدن نداشت،اون جا اتفاقی افتاده که همه چیز و همه کس به هم ریخته
است،انگار می خواین چیزي رو ازم پنهون کنید،حداقل یه زنگ بزن به موبایلم ازت که کم نمیشه یا برام ایمیل
بفرست سریع تر دارم از نگرانی دیونه میشم.خداحافظ.
"سهیل"
از اینکه نامه اش سراسر انتقاد و جدیت بود،دلم گرفت،نامه اش خیلی کوتاه بود و هیچ حرف دیگه اي جز اعتراض
ننوشته بود،انگار تازه متوجه شده بودم که می تونم براي سهیل ایمیل بفرستم،خیلی خوشحال شدم رفتم پاي کامپیوتر
نشستم و آن را روشن کردم اما یکدفعه یادم اومد که آدرس اینترنت سهیل رو ندارم،دوست نداشتم با آرمان تماس
بگیرم ولی اون تنها کسی بود که آدرس اینترنت سهیل رو داشت.مجبور شدم باهاش تماس بگیرم،بعد از چند لحظه
romangram.com | @romangram_com